غزل شمارهٔ ۷۸
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
خط مشکین که بر گرد رخت چون عود می گردد
بدان ماند که در بالای آتش دود می گردد
ز تاب مهر تابان جمالت پرتوی دارد
شب این مشعل که بر ایوان دود اندود می گردد
صباگویی که از چین سر زلف تو می آید
که از بویش نسیم باغ مشک آلود می گردد
دل بیمارم از گوی زنخدان تو می گوید
به گرد سیب سیمین از پی بهبود می گردد
نه بر گردم نگردانم سر از تیغ تو گردانم
که دست و تیغ تو از من به سر خشنود می گردد
ایا ابن حسام از سر قدم کن در ره جانان
ایازی هرکه کرد او عاقبت محمود می گردد
زبور عشق تو روح القدس در گوش می گیرد
چه خوش مرغی به گرد نغمه داوود می گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş