شمارهٔ ۴۴
ا ابن یمین فریومدی
0
Altın Yaprak
خرامان میرود دلبر تعالی الله چه رفتارست
شکر میبارد از پسته بنا میزد چه گفتارست
بگرد چشمه نوشین چه خرم سبزه یی دارد
خضر بر آبحیوانست و بر شنگرف زنگارست
نگارا از دلم یکدم غمت غایب نمیگردد
ندارم در جهان جز غم که دلجویست و دلدارست
من از جام می عشقت اگر مستم عجب نبود
عجب ز آنکس همی دارم که در دور تو هشیارست
سر اندر پایت افکندم گرفتی خرده ای بر من
منه آیین بیزاری که اندک مایه آزارست
ز چشم فتنه انگیزت بدی کردن چه آموزی
بیاموز از رخت آخر که او بس نیک کردارست
اگر ابن یمین گوید که از جانت نیم بنده
ازو مشنو که این دعوی پس اقرار انکارست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş