شمارهٔ ۷۶
ا ابن یمین فریومدی
0
Altın Yaprak
لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
زلف پر چین تو سرمایه مشک ختن است
سرو تا بنده بالای تو شد از دل پاک
بر زبان همه آزادی سرو چمن است
بر زنخدان تو چاهیست که دل یوسف اوست
جانم اندر غم او ساکن بیت الحزن است
گر نبندد کمر آن ماه سرافراز بناز
ور نگوید سخن آن پسته که شور زمن است
بچه دانند که دلدار مرا هست میان
بچه معلوم توان کرد که او را دهن است
لطف آنخال سیاه و رخ چون ماهش بین
نقطه عنبر تر بر ورق نسترن است
نیست ممکن که ازو صبر کنم ز آنک مرا
نور در چشم و فرح در دل و جان در بدن است
حاصل از زلف وی این دارد و بس ابن یمین
که دل آشفته و سرگشته و با صد شکن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş