شمارهٔ ۲۱
ا امامی هروی
0
Altın Yaprak
تو که خود مونس روان بودی
چون ز چشم دلم نهان بودی
من خود اندر حجاب خود بودم
ورنه با من تو در میان بودی
از تو می یافتم خبر بگمان
چون شدم با خبر گمان بودی
جانم اندر جهان ترا می جست
تو خود اندر میان جان بودی
بی تو در کاینات هیچ نماند
خود تو بودی که بی گمان بودی
ای امامی اگر نشان اینست
پس تو بی نام و بی نشان بودی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş