بخش ۱ - سر آغاز
ع عراقی
0
Altın Yaprak
مرحبا مرحبا محبت دوست
کز درون آمدی نه از راه پوست
دلم از چز تو خانه خالی کرد
با تو سودای لاابالی کرد
تا غمت ساکن دل من شد
از چراغ تو خانه روشن شد
ما گرفتار دام عشق توایم
همه سرمست جام عشق توایم
ای که حسن رخت دل افروز است
شب ما با خیال تو روز است
حسنت از روضه جنان خوشتر
یادت از هرچه در جهان خوشتر
هر که در صورت تو حیران نیست
صورتش هست لیکنش جان نیست
من چو در عارض تو حیرانم
لوح محفوظ عشق می خوانم
دیده ای کان جمال دیده بود
مهر رویت به جان خریده بود
با خود از بیخودی تو را بینم
گر تو با من نه ای چرا بینم
چون نظر بر رخ تو می فگنم
می برد از دیار جان و تنم
به کسی گفتن این نمی یارم
که تو را نیک دوست می دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş