بخش ۲ - غزل
ع عراقی
0
Altın Yaprak
آشکارا نهان کنم تا چند
دوست می دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند
عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند
دیده ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند
روی بنما نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاکمی ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش می نشنود ازینسان پند
گرچه من دور مانده ام ز برت
با خیال تو کرده ام پیوند
آن چنان در دلی که پندارم
ناظرم در تو دایم ای دلبند
تو کجایی و ما کجا هیهات
ای عراقی خیال خیره مبند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş