غزل شمارهٔ ۱۲۸
ع عراقی
0
Altın Yaprak
ای امید جان عنایت از عراقی وامگیر
چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر
مانده در تیه فراقم رهنمایا ره نمای
غرقه دریای هجرم دستگیرا دست گیر
در دل زارم نظر کن کز غمت آمد به جان
چاره کن جانا که شد در دست هجرانت اسیر
سوی من بنگر که عمری بر امید یک نظر
مانده ام چون خاک بر خاک درت خوار و حقیر
از تو بو نایافته نه راحتی دیده ز عمر
ساخته با درد بی درمان تو مسکین فقیر
دل که سودای تو می پخت آرزویش خام ماند
کو تنور آرزو تا اندر او بندم فطیر
دایه مهرت به شیر لطف پرورده است جان
شیرخواره چون زید کش باز گیرد دایه شیر
ز آفتاب مهر بر دل سایه افگن تا شود
در هوای مهر روی تو چو ذره مستنیر
گر فتد بر خاک تیره پرتو عکس رخت
گردد اندر حال هر ذره چو خورشید منیر
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
خوشتر از خلد برین گردد درک های سعیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş