غزل شمارهٔ ۱۸۲
ع عراقی
0
Altın Yaprak
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
در آرزوی روی تو وانگاه ببینم
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب که اندر نفس باز پسینم
فریاد که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات که دور از تو همه ساله چنینم
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم نیست تمنی به جز اینم
آن رفت دریغا که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم
از بهر عراقی به درت آمده ام باز
فرمای جوابی بروم یا بنشینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş