غزل شمارهٔ ۲۵۲
ع عراقی
0
Altın Yaprak
جانا نظری به ما نکردی
با خویشتن آشنا نکردی
یکدم به مراد ما نبودی
یک کار برای ما نکردی
یک وعده خود بسر نبردی
یک حاجت ما روا نکردی
ما را به وصال وعده دادی
و آن وعده خود وفا نکردی
هر لابه که بر در تو کردیم
نشنیدی و گوش وا نکردی
در کوی تو آمدیم و ما را
بر خاک درت تو جا نکردی
پس در دل تو چگونه گنجم
چون بر در خود رها نکردی
درد دل خسته عراقی
دیدی به کرم دوا نکردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş