غزل شمارهٔ ۴۳
ع عراقی
0
Altın Yaprak
کی از تو جان غمگینی شود شاد
کی آخر از فراموشی کنی یاد
نپندارم که هجرانت گذارد
که از وصل تو دلتنگی شود شاد
چنین دانم که حسنت کم نگردد
اگر کمتر کند ناز تو بیداد
ز وصل خود بده کام دل من
که از بیداد هجر آمد به فریاد
ببخشای از کرم بر خاکساری
که در روی تو عمرش رفت بر باد
نظر کن بر دل امیدواری
که بر درگاه تو نومید افتاد
بجز درگاه تو هر در که زد دل
عراقی را ازان در هیچ نگشاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş