غزل شمارهٔ ۶
ع عراقی
0
Altın Yaprak
سر به سر از لطف جانی ساقیا
خوشتر از جان چیست آنی ساقیا
میل جان ها جمله سوی روی توست
رو که شیرین دلستانی ساقیا
زان به چشم من درآیی هر زمان
کز صفا آب روانی ساقیا
از می عشق ار چه سرمستی مکن
با حریفان سرگرانی ساقیا
وعده ای می ده اگر چه کج بود
کز بهانه در گمانی ساقیا
بر لب خود بوسه ده آنگه ببین
ذوق آب زندگانی ساقیا
از لطافت در نیابد کس تو را
زان یقینم شد که جانی ساقیا
گوش جان ها پر گهر شد زانکه تو
از سخن در می چکانی ساقیا
در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش
آشکارا و نهانی ساقیا
نیست در عالم عراقی را دمی
بر لب تو کامرانی ساقیا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş