غزل شمارهٔ ۹۳
ع عراقی
0
Altın Yaprak
آشکارا نهان کنم تا چند
دوست می دارمت به بانگ بلند
دلم از جان نخست دست بشست
بعد از آن دیده بر رخت افکند
عاشقان تو نیک معذورند
زانکه نبود کسی تو را مانند
دیده ای کو رخ تو دیده بود
خواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش من نشنود ازین سان پند
گرچه من دور مانده ام ز برت
با خیال تو کرده ام پیوند
آن چنان در دلی که پنداری
ناظرم در تو دایم ای دلبند
تو کجایی و ما کجا هیهات
ای عراقی خیال خیره مبند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş