فصل ۱۲۳
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
اگر آتش عشق دل عاشق نسوختی و بباد هواش برندادی بودی که عکس جمال معشوق در وی پدید آمدی و درین مقام اجتماع معشوق و عشق بودی در بیت الاحزان عاشق و سر بی یسمع و بی یبصر ظاهر شدی اما آن مقام درین عالم که سخن می رود ناتمام می نماید که زیرا خانۀ خراب را مالک چه دوست و چه دشمن چون عشق غیور خانه ویران کن جان است و سوزندۀ ارکان حدیث وصل کردن با وی از خامی است همانابوصول رایات سلطان وصال عشق رخت بر لاشۀ وجود عاشق می نهد و از دروازه هستی بدر میکند و بصحرای عدم می فرستد سر رشته این معنی در ضبط نمی آید همانا این پیچاپیچ از شکن زلف معشوق است و دل را در آن شکستگی ها می باید جست
گفتم جانم گفت برماش طلب
گفتم که دلم گفت همانجاش طلب
گفتم عقلم کرد اشارت سوی زلف
یعنی که درین شکستگیهاش طلب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş