فصل ۱۵۵
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
هیچ روزی که بر عاشق گذرد مبارکتر از آن روز نبود که او را در نظر معشوق یابند بردار برآمده و منتظر کشف اسرار شده در آن حال که آن واصل را بردار برآوردند موحدی باو رسید پرسید ما المحبة فقال هذا اول قدم منه
گفت خوبان چو پرده برگیرند
عاشقان پیششان چنین میرند
آن روز دار مینمود اما او را روز بار بود چون در نظر یار بود
حلاج دلا که مقتدای کارست
بردار همی گفت که روز بارست
از یار هر آنکسیکه برخوردارست
جانش بر یار و تنش برداست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş