فصل ۱۹۳
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
اختیار عاشق در عشق ز قهر محبوبست که در جام مکر بر عاشق عرضه کند و چنان نماید بدو که این بدو برای دفع عطش او می دهد تا او را از قلت عقل و سوء محبت بستاند و نوش کند عطش او زیادت شود و او نداند که هر که در غلبۀ عطش آب دریا خورد متعطش است نه متروی کذلک العشق للعاشق کشارب ماء البحر کلما ازداد شربا ازداد عطشا عجب یحیی معاذ رازی قدس الله روحه بسلطان اولیا قدس الله روحه بنوشت اینجا کسی است که یک قطره بخار عشق بمذاق او چکانیدند مست مست شد و از دست شد او جواب نوشت که اینجا کسی هست که جمله بخار محبت نوش کرد و لب بر لب نهاد و خاموش کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş