فصل ۱۹۴
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
این همه درد دل و اندوه جان فرزند آدم از اختیار است و در کسب همۀ زحمت راحت او در تقدیر است من ایقن بالقدر کیف یحزن وربک یخلق مایشاء ویختار ماکان لهم الخیرة در عشق آنکه بختیار است بی اختیار است عجب یکی را از ابنای ملوک ابایی پدید آمد بر بساط قربت باز یافت یکی او را دید ضعیف و نحیف شده و ذلولی و نحولی بدو راه یافته گفت در مقابلۀ آنچه گذاشتی چه دادند گفت همه دادند چون مراد من از من سلب کردند او مراد من شد و من مرید او پس همه دادند واین خوش رمزیست
پیوسته ز عشق در کشاکش باشم
وز غایت بیخودی در آتش باشم
از من تو مراد من اگر بستانی
و آنگاه مراد من شوی خوش باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş