فصل ۵
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
عشق چو از عاشق هر چیز که جز معشوق بود محو کرد او را فرمود که اکنون روی بدل بیجهت خود آر و مرا هزار قبله پندار زیرا که چون فراش لاساحت دل از غبار اغیار پاک کند سلطان الا در وی بی کیفیتی نزول کند
اتانی هواها قبل ان اعرف الهوی
فصادف قلبی خالیا فتمکنا
و این سرآن معنی است که گفته اند که عاشق چون در خود نگرد معشوق را بیند و چون در معشوق نگرد خود را بیند المؤمن مراة المؤمن لعمری در دل چو او را یابی زود دل را مسجود خود ساز و سرپیش او فرود آر و از کس باک مدار نه بینی که ملایکه معصوم چون سر خلق الله ادم علی صورته در آدم بدیدند بی اختیار در روی افتادند ففعواله ساجدین
خود راز برای خویش غمناک مدار
بردار نظر ز خاک و بر خاک مدار
چون قبلۀ تو جمال معشوقۀ تست
رو سجده کن وز هیچکس باک مدار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş