فصل ۶۶
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
خواجه احمد غزالی قدس الله روحه گوید در سوانح معشوق با عاشق گفت بیا تو من باش گفت اگر من تو گردم آنگاه معشوق در باید و در عاشق نیفزاید و چون تو من گردی در معشوق افزاید همه معشوق بود و عاشق نه همه ناز بود و نیاز نه همه یافت بود و دربایست نه همه توانگری بود و قلت نه همه عزت بودو ذلت نه درین معنی درویش گوید
معشوق اگر بلطف در کار شود
با عاشق خسته تا در بار شود
معشوق شود عاشق و بی زحمت خود
در عالم او قابل دیدار شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş