فصل ۶۶

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
أ فمن شرح الله صدره للإسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیة قلوبهم یعنی ویل مر قاسیه قلوب راست که خبر ندارند از دولت انشراح صدر این همه نوحه ی جهان از بهر مال و فرزندان که می کنند همه نصیب قاسیه قلوب است از نور و شرح صدر آن است که اندکی چو از آن شرح صدر مر سحره ی فرعون را بدید کرد دست و پای درباختند چو بر جرجیس افتاد مرقعه ی وجود را به دست خرق بازداد چو بر زکریا علیه السلام افتاد به دو نیمه شدن در میان درخت روا داشت چو اندکی یحیی را علیه السلام کشف شد از نرگسانش آب چکان بود و سر در این راه غلطان داشت و شمه ای مر موسی را علیه السلام پدید آمد خود را در دریا انداختن گرفت مر ابراهیم را چو روی نمود از آتش مفرش ساخت بر خضر و الیاس چو پیدا شد در جهان بی قرار شدند چو بر ایوب افتاد چندان رنج بر خود نهاد و تن خود را میزبانی کرمان ساخت مریدان در این کلمات بیهوش شدند که آیا عاقبت ما عجب چون شود یعنی عقل است که عاقبت بین است و صابر است و صبر کردن و عاقبت بینی و بارکشی کار مردان است نه آن زن که نفس زن است پس زن باید که زیردست باشد زیرا که خانه زیر زبر باشد یعنی زن اکنون درختی که در پرده ی غیب است چون در تحرک می آرند می شکند و شکوفه های او عقل و تمییز است و قدرت است که در جویبار کالبدت روان می شود و می فزاید و سیق الذین اتقوا یعنی چند در خارستان می باشید شنوده ایم که هندوان خود را در آتش اندازند شما نیز چون هندوان خود را چند در آتش حرص و تدبیر جهان می اندازید و این را چندین گاه آزموده ایت که هیچ حاصل ندارد آخر از این نیش کژدمان و زخم مارانتان سیری نمی آید خود را به زخم دندان مار چند بار داده ایت هنوز ملالتان نمی گیرد اکنون زنجیر تعظیم و اعتقاد درست را در گردن خود افکنید خود شما را برکشید آن زنجیر تعظیم و آن اعتقاد درست تا رهایی یابید شما این حلقه ی پند را به اختیار خود در گوش کنید تا کمر زرین قربت را بر میانتان ببندید اگر چه شما ریزه شوید و این درخت وجود شما افشانده شود و این ثمار عقل و قدرت و حرکت او بجای افتد و این عروس کالبد را چو پیرایه های او بگشایند آخر به جایی دفن کنند و شما ندانید که از پرده ی غیب چگونه بدین جای می آیید لاجرم از اینجا چون بروید هم ندانید که در پرده غیب چگونه باز می رود اگر نظر را در طلب کیفیت آن صرف کنید نظرتان خلل گیرد چنانکه در چشمه ی آفتاب که نور از وی برمی جوشد تو آن نور را بینی که از آن چشمه ی قرص بیرون می زند اما آنچه در عین چشمه باشد نتوانی دیدن اکنون هریکی تان را به اصل فطرت بر کتم عالم غیب بستان ها و درجات نامزد کرده اند یعنی هرکه فرمانبرداری کند این درجات مر وی را باشد و هرکه بی اعتقادی کند و فرمانبرداری نکند او را درک ها نامزد کرده اند چون مؤمن سبقت کرد در ایمان و کافر بی اعتقادی کرد لاجرم آن درجات را به غنیمت گرفت مسلمان از کافر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.