فصل ۷۰
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
اگر عشق بلاست و در وی بسی عناست اما قوت او از جفاست آن جفا که معشوق بر عاشق کند چون بحقیقت بنگری آن جفا از معشوق برای طلب وفاست زیرا که در مقام فراق مقام کردن و در پی خودی آرام کردن کثرت و دویی است او می خواهد تا کثرت و دویی عاشق بوحدت و یکیباز آید و در پی آن پیوندی پدید شود ای عزیز جنگ معشوق صلح آمیز بود و صلح او جنگ آمیز تا طلب مؤید شود و عشق مؤکد گردد و عاشقان کار افتادۀ دل بباد داده دانند که در ابتداء عشق جنگ و عتاب و کرشمه و ناز بود تا عشق محکم گردد و در میانۀ ارتکاب اخطار و ناترسیدن از هلاک و تلف مهجه روی نماید ودر آخر سکون بی حرکت و سکوتبی گفت و انتظاری جست بحاصل آمد و آنچه درین مراتب گفته اند بدین قریب است
سکون ثم قبض ثم بسط
وبحر ثم نهر ثم یبس
ورود ثم قصود ثم شهود ثم وجود ثم خمود چنانکه گفته اند
در عشق دلا بسی نشیب است و فراز
کاهو بره شیر گردد و تیهو باز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş