شمارهٔ ۱۲
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
یار باید تا گره از کار بگشاید مرا
گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان
کیست کآن ساعت به تیغ از دار بگشاید مرا
بسته زنجیر زلفت شد دل افگار من
زلف بگشا تا دل افگار بگشاید مرا
از سخن گویند می خیزد سخن بگشای لب
تا زبان بسته در گفتار بگشاید مرا
بس که دلتنگم اگر گویم غم دل با کسی
گریه سیل از دیده خونبار بگشاید مرا
بند بندم شد فغانی بسته زنجیر عشق
خوشدلم زین بندها گر یار بگشاید مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş