شمارهٔ ۱۲۸
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
دوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست
تا قرین آتش شوقت شدم پروانه وار
سوزم از اندیشه هر دم کاین منم یا دیگریست
چون نسوزم بی تو در بستان که در جانم ز غم
هر گلی داغی و هر داغی فروزان اخگریست
من که مشغولم به ذکر باده لعلت مدام
کی بود یادم که جایی سلسبیل و کوثریست
شوق دیدارت که شد در سینه سوزان گره
آتشی گویا فروزان در دل خاکستریست
دفتر گل را که شست از گریه ابر نوبهار
هر ورق بر خون پاک دردمندان دفتریست
هر حباب از چشمه چشم فغانی روز هجر
در هوای باده آن لعل پرخون ساغریست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş