شمارهٔ ۱۷۰
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
آنی که از تو حرف جفا می توان شنید
دردت کشم که نام دوا می توان شنید
قدت بلند باد که بر نخل حسن تست
آن گل کزو نسیم وفا می توان شنید
بگشای لب که هر چه تو گویی چنان کنم
حکم ترا بسمع رضا می توان شنید
جایی که پسته ی تو زبان آوری کند
دشنام تلخ به ز دعا می توان شنید
خوبان بعاشقان سخن خوش نمی کنند
ور هم سخن کنند کجا می توان شنید
فریاد از آن سماع و فغان زین نوای نی
یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید
مقصود صحبتست ز گل ورنه بوی گل
انصاف اگر بود ز صبا می توان شنید
شد سالها که ناله ی فرهاد پست شد
در بیستون هنوز صدا می توان شنید
مرغان شدند مست فغانی مرو ز باغ
کز هر زبان هزار نوا می توان شنید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş