شمارهٔ ۲۶۱
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
صباحتی که تو داری صباح عید ندارد
غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن
که عید وصل بتان مدت مدید ندارد
چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشن
چو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد
یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راه
در خزانه ی اهل نظر کلید ندارد
کسی مناظره با من کند ز دیدن رویت
که هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد
غلام همت پیر مغان و حکمت اویم
چرا که او ستم و جور بر مرید ندارد
رسید عید و ندید آن مه جمال فغانی
که چشم مرحمت از طالع سعید ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş