شمارهٔ ۳۳
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
نیست گناه اگر کشد عاشق بی نصیب را
ناله مرغ بوستان گریه کی آرد اینقدر
من که بهانه ساختم نغمه عندلیب را
آب حیات کی شود روزی ناکسی چو من
من به هلاک خود خوشم غصه مده رقیب را
عشق چو پنجه زد به جان تیغ رسد به استخوان
هست کشنده درد من نیست گنه طبیب را
کی دل یوسف حزین یار شود به مصر یان
بلکه وفای دیگران بند بود غریب را
بعد نماز چون بود وعده به طرف بوستان
دل چه تحمل آورد زمزمه خطیب را
بزم وصال گرم شد خیز فغانی از میان
دانه دل سپند کن جلوه گه حبیب را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş