شمارهٔ ۳۶۰
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ
چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا
غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ
چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت
از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ
درد بیدرمان خوبان چون نمیگیرد قرار
دردمندان را چه حاصل بیقراران را چه حظ
آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار
از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ
می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات
ورنه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ
یا رب از قصد فغانی چیست مقصود بتان
از هلاک عندلیبان گلعذاران را چه حظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş