شمارهٔ ۵۳۵
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
هرسوی جلوه ای گل خندان چه می کنی
خود را بهر کنار خرامان چه می کنی
جایی دگر نماند که گیرم عنان تو
رفتم ز کار این همه جولان چه می کنی
بنما به عاشق آن لب آلوده شراب
آتش به خلق در زده پنهان چه می کنی
خوابت برد ز چهره پریشانی خمار
دارد لبت نشانه دندان چه می کنی
رشکی نیازموده چه دانی که پیش غیر
با جان عاشقان پریشان چه می کنی
بیداری کسان همه از بهر خواب تست
داری دعای خلق نگهبان چه می کنی
چون شد فغانی از هوس آن بدن هلاک
مستانه چاک ها به گریبان چه می کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş