شمارهٔ ۱۸۸ - تتبع میر
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
از شهد نگویم لب آن سیمبر آلود
از شیره جانست که گلبرگ تر آلود
از خون دلم بود رخ آلوده مژگان
چون خواستم از اشک بشویم بتر آلود
از هجر لبت خون که همی رفت ز چشمم
زان زخم همی آیدم این دم جگر آلود
شب سجده کنان بوده ام اندر سر کویش
بینند سحر سربسر آن خاک زر آلود
هر جرعه که زد نوع دگر گشت مرا زانک
هر بار لب از باده بنوعی دگر آلود
زاهد به صمد سجده نکرد و به صنم کرد
در دیر به می خرقه زهدش مگر آلود
فانی طرف دشت فنا لاله ستانیست
کان دشت ز خون دل ما سربسر آلود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş