شمارهٔ ۲۶۹ - تتبع خواجه حسن
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو
باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو
گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام
از عرق بهر چه ریزان شد گلاب از روی تو
لعل و رویت را چو دیدم گشته ام مست خراب
مست از لعلت شدم لیکن خراب از روی تو
شمع رویت در شبستان دید چون مرغ دلم
سوخت چون پروانه با صد اضطراب از روی تو
رو نمودند انجم گردون چو افکندی نقاب
کی نماید آن زمان کفتد نقاب از روی تو
می به رویت نوشم ای ساقی که هرگز نبودم
ذوق می عکس ار نیفتد در شراب از روی تو
فانی از جان شد حسن را بنده ای به زانکه گفت
ای منور گشته روی آفتاب از روی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş