شمارهٔ ۴۱ - مخترع
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب
کی طربناک شوم گر نرسانیش به لب
عجب آن نیست که از لعل تو یابیم حیات
بی لبت اینکه بود زندگی اینست عجب
زر خرید تو بود یوسف مصری در حسن
نسبت بنده بشه نیست بجو ترک ادب
طلب نقطه موهوم دهانت کردم
خردم گفت که آنجا که نباشد مطلب
عرق آن ذقن است آب خضر کز لب او
گشت مایل به ترشح سوی چاه غبغب
عقل کز عشق گریزد چه تعجب باشد
پیر عقل است بر عشق چو طفل مکتب
ز قلندروشی است این سر و پا برهنگی
کفش و دستار به می جمله کزو شد امشب
سبب رفعت دونان ز فلک جستم گفت
سبب این دان که نیارند ز ما جست سبب
زند میخواره که در دیر شرابش قوت است
قربتش جستن فانی است ز قرب مشرب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş