شمارهٔ ۷
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شب ها
نماید از شفق می از حباب ریزه کوکب ها
دهن شد چشمه حیوان ترا از عین نایابی
دو لعل جان فزای دلکشت آن چشمه را لب ها
بیا ای ساقی مهوش بده آن جام چون آتش
بدینم سوز چون در هجر می سوزاندم تب ها
چو آرد ترکتاز آن شوخ بهر پای بوس افتد
هزاران ماه و انجم از نشان نعل مرکب ها
شرابم باعث اخلاص رندان خرابات است
بلی آمیزش یاران بود از قرب مشرب ها
چنان عشاق هرشب بی تو بردارند رستاخیز
که در روحانیان غوغا فتد زان آه و یارب ها
اگر فانی خرامد تشنه لب زین سان به میخانه
از آن دریا کش خم ها تهی سازند قالب ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş