شمارهٔ ۹۲ - تتبع خواجه
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است
مرآة رخ دوست دل آیینه فام است
در آیینه جام بدیدم رخ ساقی
آن دوره آیینه مگر دوره جام است
از آب حیات قدحم کام به ذوق است
عمری می تلخ است و مرا عمر به کام است
کی لخلخه صندل احمر خوشم آید
که قلقله ظرف میم عطر مشام است
از میکده عشق چو شد باده حلالم
نانم دگر از خانقه زهد حرام است
هم باد به خود آمد و هم آب ز خود رفت
در گلشنت ای سرو سمن بر چه خرام است
از خویش برون رفتن و در دوست رسیدن
فانی ره فقر ار چه درازست دو گام است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş