شمارهٔ ۳۷ - تتبع خواجه سلمان
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیب
تازه شد جانم کزو آمد به من بوی حبیب
گل به رویش اندکی مانند شد در رنگ و بوی
جا که بر فرقش دهم هست آن هم از روی حبیب
سیل اشکم گر ز جا بر بود خواهم شد هلاک
باک نبودگر نخواهد برد نم سوی حبیب
در سر کویش هلاکم ای صبا بهر خدا
کز پی مردن مبر خاک من از کوی حبیب
بنده زلف تو شد سنبل غلام سنبلم
بنده آنم که شد هندوی هندوی حبیب
مردنم باشد ز تغییر مزاج نازکش
بیم قتلم کی بود از تندی خوی حبیب
یکسر مویش به ملک هر دو عالم کی دهد
گرچه فانی در ضعیفی نیست چون موی حبیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş