شمارهٔ ۱ - قبلهٔ جمال
ف فنودی
0
Altın Yaprak
پنهان به سینه دارم پیوسته راز خود را
وز دل خبر نسازم جز دلنواز خود را
چون شمع اشک ریزم از آتش فراقش
پنهان چگونه سازم سوز و گداز خود را
از خویش می روم من زان رو کنم مهیا
از ضعف و ناتوانی خود برگ و ساز خود را
محمود اگر بدیدی این سرو ماه طلعت
از دل برون نمودی مهر ایاز خود را
بی قبله جمالش در شک و سهو بودم
بستم چو با جمالش عقد نماز خود را
وجهت وجهی از دل گفتم به ابروانش
بر خاک پاش سودم روی نیاز خود را
از بیم خصم بدخواه کوتاه می نمایم
از دامن وصالش دست دراز خود را
ای شیخ دل نهادن بر رنگ و بو چه حاصل
میکن حقیقی آخر عشق مجاز خود را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş