شمارهٔ ۱۳ - اهل هنر
ف فنودی
0
Altın Yaprak
نه در کف سبحه نه بر دست جام است
نه مسجد نبه خراباتم مقام است
نمی گویم که این نا اهل اهلست
به کیش خویش خودبینی حرام است
اگر باده ننوشم مست عشقم
مرا خون جگر شرب مدام است
عدو گر تهمتم زد نیست باکی
چو حق اندر کمین انتقام است
خدا را خواجه طعنم زاد ندانم
گناهم چیست تقصیرم کدام است
اگر تقصیر کارم کان عفوی
وگر هم بیگناهم لطف عام است
در آن حضرت اگر خصمم نخواهد
همینم بس دعای صبح و شام است
به عالم هر که او اهل هنر شد
خلیلش کم عدویش خیل عام است
که نه در مسجدم اذن و جوازی
نه در میخانه ام کاین شیخ خام است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş