شمارهٔ ۱۱ - درستایش نامه دوست
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
قاصد آورد مرا نامه ای از حضرت دوست
گنج باد آورد آن نامه و آن باد مراد
نه بدان سان که بود شیوه ارباب مجاز
قدری کاغذ پیچیده پر از مد مداد
نامه ای نامیه سبزه باغ تحقیق
نامه ای نقش طراز چمن استعداد
نامه ای خانه هر دیده ز نورش معمور
نامه ای کشور هر دل ز سوادش آباد
سطرها شاخ گل و لفظ گل و معنی گل
شاخ ازین بار گران راست نیارد استاد
خرده های یرقان داده گلش را در جیب
از بهار نفسی بود سراسر دل شاد
خواندم و رفت عبارات به روی نفسم
به شکوهی که رود تخت سلیمان بر باد
بوسه دادم قدم قاصد و شرمنده شدم
بوسه دادن بود امساک که جان باید داد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş