شمارهٔ ۱۰۰
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
عاشق دلخسته را نیست بجز وصل کام
کام بود وصل یار باد به غیرش حرام
مرغ دلم بس که شد بر خط و خالش اسیر
دانه نداند که چیست دام نداند کدام
دام چو افکنده است از سر زلف آن صنم
چون ندهم دل به قید چون ننهم پا به دام
سرو نیاید دگر در نظر راست بین
چون که کند در چمن سرو قد او خرام
نیست به بستان گلی چون رخ گلفام تو
گل همه خوبی و لطف از رخ تو کرده وام
نیست چو خاقان کسی در صف عشاق زار
باد بوی عشق یار بی خلل و بر دوام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş