شمارهٔ ۱۰۸
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
نهانی غمزه تو گشت غماز
امید مرده در تن زنده شد باز
دوباره زندگانی گیرم از سر
به خاکم بگذری روزی گر از ناز
کند بیند چو مرغی گرد بامت
ز رشک از مرغ حبث روح پرواز
نکورویان به صید دل چو نازند
تو در خیل نکویان همچو شهباز
نگوید کس نظیرش همچو قرآن
نیارد سحر دم زد پیش اعجاز
به شیراز ار برند این مدح دلکش
کند مدحش یقین دانای شیراز
بگو خاقان به جان اسرار جانان
نشاید گفت با نامحرمان راز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş