شمارهٔ ۱۰۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جلوة قد تو از چاک دل ما پیداست
این شکافی ست که تا عالم بالا پیداست
گرچه از ناز ز هر دیده نهان می گردی
عکس روی تو در آیینة دل ها پیداست
حسن لیلی مگر از پرده برآمد که دگر
پی دیوانگی از دامن صحرا پیداست
کشتی ما که سلامت رویش در خطرست
عاقبت خیریش از سوزش دل ها پیداست
چشم حیران خبر از جلوة پنهان دارد
معنی این سخن از صورت دیبا پیداست
ظرف پر نیست میسر که تراوش نکند
قطره هم چشمی دریاش ز سیما پیداست
هیچ کس آتش پنهان نتوانست افروخت
عشق پوشیده مدارید که پیدا پیداست
قتل پنهانی من نرگس مخمور ترا
هست از هر مژه پیدا و چه رسوا پیداست
مهربانی طبیب آینة حال نماست
شدت این مرض از رنگ مسیحا پیداست
گر بر آیینة امروز نظر بگشایی
بی کم و بیش درو صورت فردا پیداست
زود رفتی ز در میکده بیرون فیاض
از تو در مجلس این دردکشان جا پیداست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş