شمارهٔ ۱۰۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
نظر به روی تو دارد نگاه بی ادبست
سری به گوش تو دارد کلاه بی ادبست
گهی به روی تو دستی زند گهی بر دوش
در اختلاط تو زلف سیاه بی ادبست
تو بی نقاب و من از انفعال می لرزم
که طفل آرزویم را نگاه بی ادبست
در آتشیم چو خالت ازینکه بر لب جو
به طرز خط تو روید گیاه بی ادبست
به دور روی تو شرمنده نیستند افسوس
که مهر خیره سر افتاد و ماه بی ادبست
فتاده پرده ز کار دلم چه چاره کنم
که گریه طفل مر جست و آه بی ادبست
نفس ببند و ترحم به خرج کن فیاض
که آه پرده در صبح گاه بی ادبست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş