شمارهٔ ۱۱۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است
نابود جهان را همه انگار که بودست
برهم زده آم خشک و تر هر دو جهان را
آتش به میان نیست عزیزان همه دودست
کس ره به سراپردة تقدیر ندارد
این قفل فروبسته به کس در نگشودست
دیریست که در عشق تو محروم جهانم
مشتاب به قتل من دل خسته که زودست
فیاض درین نشیه کسی بی المی نیست
از سیلی محنت بدن چرخ کبودست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş