شمارهٔ ۱۱۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گذشت موسم گل لیک یار جلوه گرست
چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
به دل هوای سفر دارم و ندارم پای
بس است آرزوی من همیشه در سفرست
ز نقل و باده چه ذوقست تلخ کامی را
که باده خون دل و نقل پارة جگرست
به جوی شیر چه دلبستگی ست شیرین را
که شیر صحبت پرویز قسمت شکرست
عجب که کام من از یار رو دهد فیاض
که کام من دگر و کام یار من دگرست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş