شمارهٔ ۱۲۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا به روی تو در غمکدة من بازست
به تماشای تو تا دیدة روزن بازست
در و دیوار چمن بر رخ من می خندد
من به این خوش که به رویم در گلشن بازست
بسته شد بی تو به حسرت همگی راه حواس
جز ره گوش که بر نغمة شیون بازست
بی تو هر چیز که در دل گذرد جان گزدم
چارجانب در این خانه به دشمن بازست
پا مکش از دم شمشیر شهادت فیاض
که به اقلیم فنا این ره روشن بازست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş