شمارهٔ ۱۲۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است
یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است
دیده ام در گریة غم کیسه خالی کرده بود
آنقدر خون در دلم کردی که مدت ها بس است
ما دل خود را به بوی زلف دلبر داده ایم
گر جنون مردست عالم را همین سودا بس است
فتنه بهر کوهکن از سنگ پیدا می شود
رشک شیرین بعدازین بر صورت خارا بس است
حاجت آلایش دامان چندین غمزه نیست
یک تغافل کشتن فیاض را تنها بس است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş