شمارهٔ ۱۴۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست
این غزل های بلند تازه معراج منست
کرده تسخیر دو عالم آهم از اقبال عشق
گردن گردون به زیر منت تاج منست
مجلسم را منت شمع مه و خورشید نیست
طلعت من روشنی بخش شب داج منست
اهل معنی خوشه چین خرمن فکر منند
زلف خوبان معانی لفظ کج واج منست
برده بودم هر دو عالم را ولی در باختم
چون کنم در نرد طاقت عشق لیلاج منست
در پناه عشق استغنا به گردون می زنم
بر سر تیر تغافل چرخ آماج منست
رفت فیاض آنکه دشمن می زد استغنا به من
این زمان چرخش به یمن عشق محتاج منست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş