شمارهٔ ۲۰۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت
عشق غیر از ناتوانی مرد میدانی نداشت
عشرت بی طالعان هرگز تمام اجزا نبود
دامنی گر داشت این خلعت گریبانی نداشت
عشق اگر دارد خطر از شومی کامست و بس
تا هوس پیدا نشد این ره بیابانی نداشت
مشت خاکم بر هوا می رفت پیش از عشق یار
لیکن از بهر نشستن طرف دامانی نداشت
عشق غارت کرد هر جا دین و ایمانی که دید
زاهد بیچاره مفتی زد که ایمانی نداشت
نالة من شاخ گل در آستین می پرورد
عندلیبی همچو من هرگز گلستانی نداشت
عالم از عشق تو گفتی نسخة تصویر بود
هر که را انگشت بر لب می زدم جانی نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş