شمارهٔ ۲۳۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
یک لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح
لعل لبی به خنده گشا در جواب صبح
سر بر ندارد از سر بالین دگر ز شوق
یک شب چو آفتاب گر ایی به خواب صبح
چون تیغ ناز جلوه دهی در کف نگاه
اندازد آفتاب سپر را در آب صبح
طفلی هنوز وقت جهانسوزی تو نیست
گرمی به اعتدال کند آفتاب صبح
یک شب که هست پیش تو فیاض را درنگ
زین گونه از برای چه باشد شتاب صبح
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş