شمارهٔ ۲۵۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد
دلم هنگامة اهل جنون را مضطرب دارد
به من گرم تواضع آن بت و اشکم سراسیمه
که گرمی کردن خورشید خون را مضطرب دارد
چه سان پنهان کنم مهر تو بر اغیار سنگین دل
که غم های تو بیرون و درون را مضطرب دارد
به حال کس نمی پردازد از بس بی قراری ها
چه یارب این سپهر سرنگون را مضطرب دارد
فلک از نالة فیاض اگر درهم شود شاید
که زخم تیشه کوه بیستون را مضطرب دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş