شمارهٔ ۲۷۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل می برد
زاهد از دنیا نمی دانم چه حاصل می برد
دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست
موج آخر کشتی خود را به ساحل می برد
ابلهان را درک ذوق عشوة دنیا کجاست
وه که این زن دل ز دست مرد عاقل می برد
گرچه بسیارست ره در وادی حیرت ولی
جادة گمگشتگی راهی به منزل می برد
حسن آب و رنگ نبود عشق پیچ و تاب نیست
از مجرد هم مجرددان اگر دل می برد
دل ز هر شکل و شمایل گیردش فیاض وار
هر که را دل از کف این شکل و شمایل می برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş