شمارهٔ ۳۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
آه این چه آتش است که می سوزد آب را
از دیدن تو دیده فرو بسته ام ولی
دل در کمین نشسته هزار اضطراب را
سیراب میتوان شدن اکنون که تیغ تو
قیمت به خون تشنه رساندست آب را
گفتی که روی خوب چو دیدی ندیده کن
نادیده کس چه گونه کند آفتاب را
چون خواب خوش کنیم که شب در کمین ماست
چشمی که در خیال زند راه خواب را
ما را دگر چه بر سر آتش نشانده ای
باری به غمزه گو که نسوزد کباب را
فیاض قدرتیست که شیرین تر آیدم
هر چند تلخ تر دهد آن لب جواب را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş